برچسب: مهربانتر,
نویسنده: حسین شریفی
اتفاقات و بگو مگوها یکی پشت دیگری...
نماز میخوندم میبینم گوشیم برداشتن از نت م استفاده کنند...
نمیدونم چم شد دستپاچه شدم ، میگن کاری ندارم ک فقط میخوام یه مطلبی تو نت بخونم...
خیلی حس بدی بم دست داد...
نوشتنم اینجا برام خصوصیه...
اه...
تلگرامم تو هیچ گروهی جز دوسه چهارتا بیشتر عضو نیستم...
کنجکاوی نمیپسندم اصلا ا ا ا
چرا ما انقدر به یه وسیله وابسته میشیم؟ شده حریم خصوصیمون
امشب امنیتش متزلزل شد
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی
نوبره والا
میون میلیاردها ادم از ابتدای خلقت
124هزارپیامبر و 14 معصوم آفریدی
باقیشون شدن بلای جون هم...
مخلوق کم بود؟ حالا چرا آدم آفریدی...
ناشکری نباشه یه وخ
مرسی که عمرمون کوتاس...
مدت زمان کمتری از هم رنج میبریم...
دمت گرم
برچسب: نمایشگاه,
نویسنده: حسین شریفی
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی
آمده م کنار پنجره کمی هوا بخورممم
لمیده م روی مبل و نگاهم به پارک خورشیدی هست ک با این حجم مه، نادیدنی هس...
چقدر دلم میرود برای این خنکی کنار پنجره
کم کم حس میکنم سرما از گردنم نفوذ میکند به تمام بدنم... پاهایم یخ کرده...
این هوارا برای قدم زدن و شنیدن موسیقی دوست دارم...
همش صدای باران در ذهنم میپیچد... اینهمه تعلل برای چیست...
ببار ای آسمان ن
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی
اگر بخواهم مثل آدمیزاد شروع به خواندن و تحقیق کنم بایستی نوشتن و وب و اینستا و ... را ببوسم بگذارم کنار...
اگرم خواستم بنویسم در حد نوشتن و ثبت موقت خواهد بود...
لعنت به این روزگار...
خیلی سعی میکنم حاشیه ای برای مغز در حال تربیتم پیش نیاورم ...برای پرورش همان تمرکز از دست رفته...
مدتها بود وابستگی م را گرفته بودم از موسیقی...
اما این دوهفته منم و هندزفری ک همدم لحظات روز و شبم است...
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی
الان تو امام زاده هستم
ماشین خراب شد و ما دو ساعتی همدردمردم کرمانشاهیم...
پلیس واس سبقت غیرمجاز ایست داد و ماشین دیگه روشن نشد
پلیسه عذاب وجدان گرفته بود
همش میگف توروخدا بیاین تو ماشین ما
گرمه
مام نرفتیم
عوضش بندگان خدا پیاده شدن و تو هوای سر کنار ماشین ما ایستادن تا امداد خودرو اومد...
صبح با دزد شبم با پلیس
چه روزگار غریبیه
میگم میون اینهمه تضاد...
کاشکی بال درمیاوردم پر میکشیدم سمت یک دوست....
برچسب:
نویسنده: حسین شریفی